Total Pageviews

Monday, November 21, 2011

وكالت دادگستري در فرانسه ، حرفه اي تحت حمايت و نظارت كانون وكلا


وكلاي دادگستري هر حوزه قضايي فرانسه درون نهادي صنفي گردهم آمده تا مقررات حاكم بر حرفه خود را ، در چارچوب قوانين و آييننامههاي دولتي قابل اجرا تنظيم نموده و خود بر اجراي صحيح آن نظارت كرده و بهطور همبسته از حقوق صنفي خود در مقابل هرگونه تعرضي از خارج ، بويژه از جانب مقامات دولتي ، حمايت و دفاع نمايند . اين نهاد صنفي كانون وكلاي دادگستري نام دارد و داراي شخصيت حقوقي ميباشد كه نقش حامي حقوق و ناظر بر اجراي تعهدات دستهجمعي وكلاي عضو آن را داشته و بهعنوان سخنگوي رسمي اين صنف اقدام مينمايد .
انگيزه اصلي ايجاد كانون وكلا ، حمايت از حقوق و مقام وكلاي دادگستري ، چه به طور انفرادي و چه جمعي بودهاست . باتوجه به نقش مفيد و درعينحال حساس اين حرفه در جامعهاي كه عدالت و آزاديهاي فردي و اجتماعي را سرلوحه خود قرارداده است ، اهميت نقش كانون وكلا دراين كشور به خوبي نمايان ميشود . بيجهت نيست كه هركجا آزاديهاي فردي و اجتماعي از سوي مقامات حاكم محدود يا لغو شدهاست ، فعاليت و حتي موجوديت كانون وكلا زير سوال رفته تا فعاليت وكلاي دادگستري تحت نظر و كنترل اين مقامات درآيد . بنابراين ميتوان بدون اغراق بيان داشت كه ميزان حمايت كانون وكلا از اعضاي خود نشان دهنده موثر بودن نقش وكلاي دادگستري در يك جامعه و همچنين حدودي كه درآن براي آزادي و عدالت تعيين شدهاست ميباشد .
درفرانسه ، از زمان انقلاب ۱۷۸۹ تاكنون ، كانونهاي وكلا مراحل كموبيش دشواري را پشتسر گذاشته و امروزه جايگاه خود را در چارچوب نظامي دمكراتيك و جامعهاي آزاد تثبيت كردهاند . انگيزه اصلي كانونهاي وكلا حفظ اين جايگاه است ، كه اين مستلزم حمايت از شان و اعتبار اين حرفه بهطور كلي و از اعضاي خود بهصورت انفرادي ميباشد .
هرگاه مقامات دولتي يا اداري ، و حتي تقنيني ، درصدد آن برميآيند كه تدابيري جهت محدودساختن حقوق شهروندان در زمينه دادخواهي و دادرسي - از قبيل محدودكردن حق دفاع براي عاملان جرايمي خاص يا تعرض به اصل برائت - اتخاذ نمايند ، كانونهاي وكلا شديداً اعتراض كرده و براي مبارزه با چنين طرحهايي به طرق قانوني وارد صحنه ميشوند .
كانون وكلا نسبت به رفتار نيروهاي انتظامي و پليس هنگام دستگيري و بازداشت مجرمان حتمي يا احتمالي بسيار حساس است و درصورت اعتراض وكلاي متهمان به نحوه اقدام پليس دراين مواقع از وكلا كاملاً حمايت ميكند .
از سويي ديگر ، كانون وكلا در فرانسه از اعضاي خود در مقابل هرگونه فشار يا تهديدي از سوي مقامات يا طرفهاي دعوي بهطور قاطعانه حمايت ميكند . قاطعيت اين حمايت به حدي است كه ميتوان ، از نظر كانون ، صحبت از نوعي مصونيت براي وكيل دادگستري هنگام انجام وظايفش درجهت دفاع از موكلش به ميان آورد .
اما حمايت از حرفه وكالت ، مستلزم آن است كه افرادي كه اين حرفه را پيش ميگيرند ، به نوبه خود ، در چارچوب قوانين و مقررات عمل كرده و با كردار خود شان اين حرفه و جايگاه آن را در جامعه حفظ نمايند . پس جنبه مهم يدگر فعاليت كانون وكلا نظارت بر نحوه عمل وكلاي عضو آن است .
دوجنبه حمايت و نظارت در فعاليتهاي كانون وكلاي فرانسه نمايان است و تا حد زيادي هم با يكديگر توام ميباشد زيرا انگيزه اين نظارت ، حمايت موثر از صنف و از اعضاي آن ميباشد .
در اين راستا ، فعاليت نظارتي كانون وكلا در فرانسه را ميتوان پيرامون دو محور اصلي قرارداد : نخست در هنگام ورود به صنف ، از طريق صدور پروانه وكالت ، براي حفظ كيفيت و كارآيي شغل وكالت و سپس در مدت انجام حرفه ، با نظارت انتظامي ، براي حفظ شان و اعتبار شغل .
قبل از بررسي فعاليتها و نحوه عمل كانون وكلا در فرانسه ، لازم ميدانيم در ابتدا تشكيلات و سازماندهي آن را به اختصار شرح دهيم .
۱ ـ سازماندهي كانون وكلا در فرانسه
درحوزه صلاحيت هر دادگاه استينافي در فرانسه يك كانون وكلا تشكيل شدهاست . هركانون يك انجمن صنفي است كه از شخصيت حقوقي مجزايي برخوردار بوده و در حوزه قضايي خود به طور كاملاً مستقل عمل ميكند .
در پشت پرده اين برابري حقوقي ، كانونها در فرانسه داراي اهميت متفاوتي هستند زيرا در بعضي مناطق تعداد اعضاي آنها از پنجاه نفر تجاوز نكرده و در مناطقي ديگر ، نظير اطراف شهرهاي بزرگ ، تعداد اعضا به چندين هزار ميرسد . بنابراين ، اگرچه ساختار داخلي كانونها مشابه يكديگر است اما عملكرد آنها دريك سطح نيست . كانون وكلاي پاريس كه ازنظر كميت مهمترين آنها ميباشد داراي نزديك ۱۵۰۰۰ عضو است . طبيعي است كه با داشتن چنين حجمي ، كانون پاريس داراي تشكيلات مفصلتري بوده و از اين نظر به عنوان مهمترين كانون وكلاي فرانسه به حساب ميآيد .
هركانوني توسط هيات مديرهاي كه عنوان « شوراي نظام » را دارد اداره ميشود . اين شورا دراين امر از حمايت قانون برخوردار بوده وظايفش نيز از قانون ناشي ميگردد . شوراي نظام يا هيات مديزه كانون از سوي وكلاي عضو كانون مربوطه انتخاب ميشود . تعداد اعضاي آن درهر كانوني متفاوت است . براي مثال ، در كانون وكلاي پاريس ، هيات مديره از ۳۶عضو تشكيل ميگردد . اعضاي شوراي نظام يا هيات مديريت براي مدت سه سال توسط وكلاي عضو كانون انتخاب ميشوند و هر سال كرسي ۳/۱ از آنان به رايگيري گذاشته ميشود .
هيات مديره كانون رييسي را براي خود انتخاب ميكند كه در مقام رياست كانون انجام وظيفه ميكند . رييس كانون را اصطلاحاً در فرانسه « چوب بدست » ( Batonnier ) مينامند . اين لقب به ياد اسطوره نيكلاي مقدس ( Saint Nicholas ) معروف به حامي وكلا ميباشد كه هميشه چوبي را به عنوان عصا دردست داشته و با عصايش از مريدان خود حمايت ميكردهاست . رييس كانون براي يك دوره دوساله انتخاب ميشود . در آغاز سال دوم مديريت او و همزمان با انتخاب ثلثي از اعضاي هيات مديره ، يك نفر به عنوان قائممقام وي انتخاب ميشود كه سال بعد ، هنگام خاتمه رياست او ، اين شخص جانشين او شده و رياست كانون را به عهده ميگيرد .
رييس كانون همه اختيارات لازم براي نمايندگي هيات مديره و كانون را داراست و به اين عنوان مخاطب مقامات دولتي و اداري و اشخاص ثالث است . د ركانونهايي كه تعداد اعضايشان زياد است ، رييس كانون براي اداره بهتر امور ، اقدام به تشكيل كميسونهاي تخصصي مختلفي در داخل هيات مديره ميكند و هرسال اعضاي هر كميسيوني را معين ميكند . اين كميسيونها معمولاًجنبه اجرايي يا فني و حتي مشورتي دارند اما ميتوانند ، درصورت تفويص اختيارات از سوي رييس كانون ، قدت تصميمگيري نيز داشتهباشند .
از وظايف مهم هيات مديره كانون وكلا تضمين آموزش تخصصي وكلا در هر سطح ، به وسيله برگزاري كنفرانسها يا سمينارهاي متعدد درباره موضوعات متفاوت و بويژه آموزش حرفهاي متقاضيان پروانه وكالت است . وظيفه مهم ديگر نيز تنظيم و تكميل و نظارت دايم بر اجراي آيين وظايف صنفي وكلاي عضو آن است . اين دو فعاليت اساسي كانون وكلا به ترتيب موضوع فصول بعدي است .
۲ ـ نظارت كانون وكلا بر آموزش حرفه ، به منظور حفظ كيفيت و كارآيي شغل وكالت
آموزش و تربيت حرفهاي وكلاي دادگستري به عهده كانون وكلا است . هركانوني در فرانسه بدين منظور مراكز آموزشي تحت عنوان « مركز آموزشي حرفهاي وكلاي دادگستري » داير كردهاست تا اين آموزش را براي داوطلبان حرفه وكالت در حوزه خود تضمين نمايد . اين مراكز آموزشي تحت نظر كانون مربوطه اداره شده و برنامه آموزشي آنها توسط آن كانون تنظيم و تدريس ميگردد .
الف ) شرايط مقرر براي ورود به مركز آموزشي حرفهاي وكلاي دادگستري
قانون شرايط كلي را براي ورود به اين مراكز آموزشي تعيين كردهاست . اين شايد تنها مرحله آموزش حرفهاي وكلا است كه از انحصار كانون خارج ميباشد . طبق قانون ، داوطلبان ورود به اين مراكز بايد داراي درجه فوقليسانس حقوق يا معادل آن بوده و قاعدتاً دوره آمادگي يكساله را در موسسات مطالعات قضايي وابسته به دانشكدههاي حقوق گذرانده و نهايتاًامتحانات وروديه به مركز آموزشي حرفهاي وكلا را با موفقيت پشتسر گذارد . پس از تصويب قانون ۱۹۹۰ ، كساني كه داراي درجه دكتراي حقوق هستند از گذراندن دوره آمادگي و دادن امتحان وروديه معاف بوده و ميتوانند مستقيماً درمراكز آموزشي براي گذراندن دوره آموزش حرفهاي ثبتنام كنند .
از شرايط ديگر قانوني اين است كه داوطلب حرفه وكالت در فرانسه بايد تبعه فرانسه يا يكي از كشورهاي اتحاديه اروپا باشد . البته اين شرط در عمل قاطعيت نداشته و موارد استثنايي ، حتي در خود مفاد قانون ، پيشبيني شدهاست ( مثلاً اتباع ديگر كشورهايي كه بطور متقابل چنين مزايايي را براي اتباع فرانسه پيشبيني ميكنند ) .
براي ورود به مركز آموزشي كانون ، داوطلب بايد گواهي عدم سوءپيشينه خود را ارايه دهد . طبيعي است كه كسي كه اشتياق و تمايل به دفاع از حقوق سايرين را دارد ، نبايد خود قبلاً حق كسي را ضايع يا قواعد اجتماعي را بهطور جدي نقض كردهباشد .
داوطلبي كه همه شرايط فوقالذكر را داشتهباشد وارد مركز آموزشي كانون شده و زيرنظر كانون ، به عنوان « شاگرد وكالت » در اين مركز به قصد كسب پروانه وكالت آموزش ميبيند .
ب ) دوره آموزش حرفهاي وكلاي دادگستري زيرنظر كانون
اين دوره شامل دروس ، كنفرانسها و تمرينهاي عملي در زمينههاي متعدد رشته حقوق و حرفه وكالت ميباشد . نكته قابل توجه اين است كه طي اين دوره ، جنبههاي عملي ، فني و تخصصي به شاگردان وكالت آموخته ميشود . با توجه به شرايط لازم براي ورود به اين دوره ، تصور ميشود « شاگردان » از معلومات حقوقي پايه برخوردارند و رشته حقوق را به طور نظري در دانشكده آموختهاند . لذا بايد دراين مرحله فقط بر جنبه عملي تاكيد كرد و آنان را براي اجراي حرفه آينده خود تربيت كرد .
در آغاز اين دوره ، شاگردان وكالت در مقابل رياست دادگاه استيناف حوزه قضايي مربوطه و رياست كانون وكلاي مربوطه به طور دستجمعي سوگند ياد ميكنند كه وظايف خويش را با حسن نيت انجام داده و هيچ اسراري كه در طول اين دوره ، هنگام مطالعه پروندهاي از آن باخبر ميشوند را جايي افشا ننمايند .
شاگردان وكالت در گروههاي متفاوتي براساس درجه تحصيلات ، تخصص درسي ، سن يا سابقه شغلي تقسيم ميشوند . براي هر گروهي زمانهاي خاصي براي آموزش تعيين ميگردد . كلاسها و كنفرانسها عمدتاً توسط وكلاي دادگستري يا قضات برگزار ميشود . در كلاسها نحوه تشكيل و مديريت پرونده ، طرز برخورد با موكل از ابتدا تا پايان پرونده ، طريقه تنظيم لايحه و ارايه استدلالات و كلاً و هرچه كه به پيگيري يك پرونده مربوط ميشود تدريس ميشود و شاگردان وكالت بايد اين آموختهها را در تمرينهاي متعدد آن هم در زمينههاي گوناگون ( مدني ، تجاري ، كار ، كيفري ، اداري و ... ) به اجرا درآورند . موضوع بعضي كلاسها آموزش حرفهاي فني است ، نظير طرز صحبت و بيان در حضور جمع و نحوه دفاع در دادگاه و درحضور قاضي . « شاگردان » براي تمرين اين قبيل دروس در دادگاه حضور يافته و در مقابل قاضي محاكمهاي را صحنهسازي كرده و در دعوايي فرضي از پروندهاي كه قبلاً روي آن كاركردهاند دفاع ميكنند . كنفرانسها درباره موضوعات مختلف و بااهميت متفاوت برگزارميشوند و اصولاً سعي دارند ، بهغيراز آشنايي حضار با موضوعات كلي نظير وظايف صنفي يا مقررات اروپايي ، تحولات اخير حقوقي را براي آنان تشريح و نقد كنند .
شاگردان وكالت در اين دوره آموزشي حداقل دو ماه نزد محاكم قضايي معين يا نزد وكيلي كارآموزي ميكنند و در پايان اين كارآموزي بايد گزارشي از كارهاي انجام داده و تجربه كسب كرده ارايه دهند . « شاگرداني » كه داراي درجه دكتري ميباشند از كارآموزي معاف هستند .
اين دوره آموزشي به طور فشرده حدوداً پنجماه ، به اضافه دو ماه كارآموزي ، طول ميكشد اما در مجموع درطول يك سال سپري ميشود . درپايان اين دوره ، داوطلبان امتحاناتي براي دريافت « گواهي قابليت براي حرفه وكالت دادگستري » ، كه معادل پروانه وكالت است ، را ميگذرانند . اين امتحانات براي آموزش ديده جنبه عملي دشاته و شامل تمرينهاي كتبي و شفاهي ميباشد .
پ ) صدور پروانه وكالت و اداي سوگند وكالت دادگستري
شاگردان وكالتي كه با موفقيت امتحانات مركز آموزشي حرفهاي وكلا را ميگذرانند ، از كانون وكلا « گواهي قابليت براي حرفه وكالت دادگستري » را دريافت مينمايند . بعضي اشخاص به لحاظ شغل قبليشان ، استثنائاً از دريافت گواهي مزبور براي ورود به حرفه وكالت دادگستري معاف هستند . از قبيل قضات سابق ، اساتيد دانشگاه و آووئهها ( Avoues ) نزد دادگاه استيناف .
برخلاف ايران ، اخذ گواهي قابليت يا به عبارت ديگر پروانه وكالت در فرانسه به معناي ورود به صنف وكلاي دادگستري نيست . دارنده پروانه ميبايد سپس در دفتر وكالتي يا نزد وكيلي كار پيداكرده و نسخهاي از قرارداد كار خود و مشخصات كارفرما را به كانون جهت تاييد ارايه دهد . پس از تاييد اشتغال توسط كانون ، تاريخي براي اداي سوگند تعيين ميشود و متقاضي در روز مقرر در دادگاه استيناف مربوطه حضور يافته و درمقابل رياست دادگاه و رياست كانون وكلايي كه عضو آن ميشوند بهطور انفرادي سوگند ياد ميكنند .
متن سوگند وكلاي دادگستري در فرانسه به شرح زير است : « من به عنوان وكيل دادگستري سوگند ياد ميكنم كه حرفه خود را براساس متانت ، وجدان ، استقلال ، درستكاري و انسانيت انجام دهم » . متن اين سوگند تعدادي از اصول مهم حرفه وكالت در فرانسه را يادآور ميشود .
شخص قسم خورده از اين پس حرفه وكالت دادگستري را رسماً پذيرفته ، اما ازنظر كانون به عنوان وكيل كارآموز مشغول بهكار ميشود .
ث ) كارآموزي وكالت دادگستري در فرانسه
دراينجا نبايد دوره كارآموزي در فرانسه را با كارآموزي وكالت در ايران تشبيه كرد زيرا اين دوره براي وكيل فرانسوي پس از دريافت پروانه وكالت آغاز ميشود و نه قبل از آن و براي دريافت آن . درنتيجه ، تفاوت اساسي كه بايد بدان اشاره كرد اين است كه وكيل كارآموز در فرانسه درمقام وكيل عمل ميكند و داراي تقريباً تمامي اختيارات و وظايف يك وكيل ميباشد ، درحالي كه در ايران چنين نيست .
از آنجا كه حرفه وكالت دادگستري مسووليت شخصي و اجتماعي زيادي را دربردارد ، اعتقاد براين است كه وكيل بايد در ابتدا نزد وكيل يا وكلاي باتجربهاي آغاز بهكار كند و مدتي زيرنظر آنان شاغل باشد تا تجربه كسب كند . بدين لحاظ و به منظور حمايت از منافع موكلان ، قانون وكلايي كه جديداًوارد حرفه شدهاند را به مدت دو سال از داشتن دفتر شخصي منع كردهاست و كانون وكلا را مامور نظارت براين ممنوعيت كردهاست . بنابراين منظور در اينجا از وكيل كارآموز وكيلي است كه اين دوره دوساله ، اشتغال اجباري نزد وكيل باتجربهاي را طي ميكند . لازم به ذكر است كه عنوان كارآموز براي وكيل فرانسوي فقط در روابطش با كانون و همكاران خود مطرح است ؛ براي اشخاص ثالث و بويژه موكل خود ، او به عنوان وكيل دادگستري عمل ميكند و نيازي به شرح وضعيت خود در مقابل كانون را ندارد . به همين دليل روي كارت ويزيت خود عنوان وكيل دادگستري را قيد ميكند .
معذالك ، در اين مدت دوساله كارآموزي ، وكيل تازهكار موظف است در تعداد معيني كلاس آموزش حرفهاي و تخصصي يا كنفرانسها حضوريابد . هدف از اين آموزش تكميلي ، تقويت معلومات حقوقي وكلاي كارآموز است .
پس از اين دوره دوساله ، وكيل كارآموز گزارشي از وكيل سرپرست خود درباره فعاليتش طي دوره كارآموزي را به كانون وكلا ارايه داده و از كانون درخواست صدور گواهي پايان دوره كارآموزي را مينمايد . شايان ذكر است كه دوره كارآموزي از لحاظ مالياتي و همچنين مخارج كانون مزاياي زيادي دارد ، لذا درگذشته بسياري از وكلا سعي داشتند اين دوره را تاحد امكان ، يعني تا سه يا حتي پنج سال به درازا كشانند ، تا اينكه چندسال پيش كانون مدت اين دوره را به دوسال محدود ساخت .
پس از آن ، وكلايي كه مايل باشند ميتوانند به تنهايي يا بايك يا چند تن از همكاران دفتر وكالتي را دايركرده و به طور مستقل فعاليت خود را ادامه دهند .
ح ) اعطاي درجه تخصص به وكلا
پس از اصلاح ۱۹۹۰ و پيرو بخشنامه مورخ ۸ ماه ژوئن ۱۹۹۳ ميلادي ، وكلاي دادگستري در فرانسه ميتوانند دربعضي زمينههاي حقوقي يا قضايي درجه تخصص دريافت نمايند . اين درجه صرفاً افتخاري ، براي وكلايي درنظر گرفته ميشود كه در انجام حرفه خود در زمينه خاصي تجربه و يا سهرتي كسب كردهاند . كانون وكلا ، پس از ارزيابي و تاييد تجربه و صلاحيت متقاضيان ، امتحاناتي برگزار ميكند و درصورت موفقيت شركتكننده ، به او درجه افتخاري متخصص در رشته موردنظر را اعطا ميكند . به عنوان مثال ، بعضي رشتههاي تخصصي عبارتند از : حقوق كيفري ، حقوق عمومي ، حقوق تجاري ، حقوق شركتهاي تجاري ، حقوق مالياتي ، حقوق كار ، حقوق روابط بينالمللي ، يا حقوق محيط زيست و حقوق املاك و مستغلات .
۱ ـ نظارت انتظامي كانون براجراي حرفه وكالت ، به منظور حفظ شان و اعتبار شغل
كانونهاي وكلا در فرانسه بر عملكرد اعضاي خود و رعايت مقررات حاكم بر شغل آنان نظارت ميكنند و بدين منظور ، درمواقع بروز تخلف ، به صورت محكمه انتظامي وكلا عمل ميكند .
هركانوني از تشكيلات انتظامي برخورداربوده و هر ساله هيات مديره كانون اعضاي اصلي و عليالبدل آن را انتخاب و از ميان آنان رئيسي تعيين مينمايد و اسامي آنان را در بولتن كانون منتشر ميكند .
هركانوني داراي چند تشكل انتظامي بوده كه تعداد آنها نسبت به اهميت
كمّي كانون متفاوت است . هريك از اين تشكلها تحت رياست يكي از روساي سابق كانون كه عضو فعلي هيات مديره باشد اداره ميشود كه اين بيانگر اهميتي است كه براي اينگونه فعاليتهاي كانون قائل شدهاند . رييس هر تشكل انتظامي بويژه بر رعايت آيين دادرسي و ابلاغ تصميمهاي محكمه نظارت ميكند .
رئيس كانون ، پروندههاي مطروحه را ميان تشكلهاي انتظامي –براساس معياري كه خاص هر كانوني است - توزيع ميكند . درصورتي كه محكمه هنگام بررسي پروندهاي به دليل بغرنجي يا اهميت قضيه صلاح بداند ، ميتواند آن را به تشكل انتظامي عامي ( formation pleniaire ) كه از اعضاي كليه تشكلهاي انتظامي تشكيل ميشود ، ارجاع دهد .
مراحل دادخواهي و دادرسي مقابل محاكم انتظامي كانون وكلا در فرانسه به ترتيب ذيل است .
الف ) تحقيقات درخصوص تخلفات صنفي
رئيس كانون پيرو درخواست دادستان كل يا شكايت هرشخصي كه ذينفع باشد ، و يا با ابتكار عمل خود اقدام به تحقيق درباره عملكرد و رفتار وكيل مينمايد . او در عمل اين تحقيق را به يكي از اعضاي شوراي نظام يا هيات مديره واگذاركرده و او را مامور ميكند تا گزارشي دراين باره ظرف مدت معيني به وي ارايه دهد .
رئيس كانون ، پس از مطالعه گزارش تحقيق ، ميتواند بنابه تشخيص خود پرونده را بايگاني كرده و به قضيه خاتمه دهد يا اينكه آن را به شوراي نظام جهت رسيدگي ارجاع دهد . دبيرخانه رئيس كانون شاكي پرونده –اعم از شخصي يا دادستاني - و همچنين وكيل مورد تحقيق را از تصميم خود مطلع ميسازد .
درصورتيكه رياست كانون تشخيص دهد علايمي درجهت تخلف وكيل مورد تحقيق وجوددارد پرونده را به محاكم انتظامي ارجاع ميدهد و سپس مرحله بازرسي انتظامي آغاز ميشود .
ب ) بازرسي انتظامي
بهغيراز مواردي كه از سوي رئيس كانون ارجاع ميشود ، شوراي نظام كانون ميتواند به درخواست دادستان كل و يا حتي با ابتكار عمل خود اقدام به بازرسي انتظامي كند . دراين مرحله ، رئيس كانون تشكل انتظامي كه مامور رسيدگي به پرونده ميشود را تعيين مينمايد . شوراي نظام ، بازرسي را به يك يا چندنفر از اعضاي محكمه انتظامي تعيين شده – و گاهي هم به تشكلهاي ديگر - محول كرده و يكي از آنان را مامور تهيه گزارشي در اين باره ميكند .
به محض ارجاع پرونده به تشكل انتظامي ، تصميم كانون دال بر پيگيري قضيه به وكيل مربوطه به وسيله نامه سفارشي ابلاغ ميشود و دراين نامه موضوع شكايت و گزارشي خلاصه و دقيق از اتهامات وارده درج ميگردد . طبق قانون ، بايد در اين نامه الزاماً قيدشود كه وكيل متهم ميتواند از خدمات وكيل ديگري در دفاع از خويش استفاده نمايد .
وكيل مورد اتهام يا وكيل او ميتوانند از ابتدا پرونده را مطالعه نمايند . درصورت ارجاع پرونده از سوي رئيس كانون ، گزارش تحقيق اوليه نيز در پرونده خواهدبود . رونوشت هرمدرك و سندي ، درصورت درخواست وكيل ، دراختيار وي قرار ميگيرد .
بازرسي انتظامي در غالب جلسات استماع و به صورت متعارض ( contradictoire ) انجام ميگيرد ، يعني كه طرفهاي اختلاف استدلالهاي خود را در مقابل تشكل انتظامي ارايه و از موضع خود دفاع ميكنند . تشكل انتظامي ميتواند به تشخيص خود يا به درخواست شاكي يا وكيل متهم ، هرشخص ثالثي را به جلسه دعوت كرده و بيانات يا شهادت وي را در تصميمگيري خود مدنظر قراردهد . دادگاه انتظامي ميتواند حتي اشخاص ثالث را با وكيل مورد بحث روبهرو كند . ازهمه جلسات استماع ، صورتجلسهاي تنظيم ميشود و به امضاي اشخاص حاضر ميرسد .
گزارشگر محكمه گزارشي تهيه كرده و همراه با كليه مدارك و اسناد لازمه ، آن را به رئيس كانون و رئيس محكمه انتظامي ارائه ميدهد . درصورتيكه اعتقاد وي بروجود تخلف از جانب وكيل باشد ، بايد در گزارش خود تخلف صنفي موردنظر و همچنين اساس قانوني آن را به طور دقيق ذكرنمايد .
بنابه تشخيص رئيس كانون يا رئيس تشكل انتظامي ، پرونده مطروحه يا بايگاني شده و تعقيب انتظامي عليه وكيل خاتمه يافته ، يا اينكه پرونده براي رسيدگي به محكمه انتظامي ارجاع ميشود .
پ ) روند دادرسي در مقابل تشكل انتظامي كانون
دراين مرحله ، وكيل مورد تعقيب به محكمه انتظامي كانون رسماً احضار ميشود . اين احضاريه بايد حداقل هشت روز قبل از تاريخ جلسه محكمه به وكيل مربوطه ابلاغ شود و بايد الزاماً موارد اتهام وارده و اساس قانوني هريك از آنها به طور دقيق ذكر شدهباشد . ضمناً حق او براي استفاده از همكاري وكيل ديگري به منظور دفاع از خويش بايد يادآوري شود . ديگر اينكه دراين احضاريه بايد قيدشود كه وكيل مربوطه يا وكيل او ميتوانند هرزماناز محتواي گزارش بازرسي اطلاع يافته و نسخهاي از آن در اختيارشان قرارگيرد .
وكيل احضارشده يا وكيل مدافع او در جلسه محكمه در تاريخ مقرر حاضر ميشود . درصورتي كه گزارشگر بازرسي انتظامي از اعضاي محكمه باشد ، درهيات دادرسان محكمه نخواهدبود و عضو عليالبدل جانشين وي ميشود . درمقررات صنفي كانون پاريس آمدهاست كه چنانچه تعداد اعضاي تشكل انتظامي از نه نفر تجاوز كند ، همه آنان در شور شركت كرده و اظهارنظر ميكنند وليكن فقط نه نفر آنان كه از قبل تعيين شدهاند در رايگيري شركت ميكنند .
به منظور حفظ اسرار شغلي و احترام اعضاي كانون و همچنين براي حفظ منافع اشخاص ثالث ، جلسات محكمه كانون علني نيست ، مگر درصورت درخواست كتبي وكيل مورد محاكمه . وكيل اخيرالذكر يا وكيل مدافع او با لباس وكالت در جلسه حضور مييابد ، مگراينكه پروانه وكالت متهم توسط كانون معلق شدهباشد .
درآغاز جلسه ، رئيس محكمه انتظامي از گزارشگر درخواست مينمايد گزارش خود را قرائت كند . سپس رو به وكيل كرده و از وي سوالات لازم براي كشف حقايق ميكند . پس از شنيدن پاسخ ، از وكيل مورد محاكمه يا وكيل او ميخواهد دفاعيات خود را شفاهاً ارائه دهد . پس از اين ، محكمه ختم جلسه را اعلام ميكند ، به طوري كه هميشه وكيل مورد محاكمه حرف آخر را زدهباشد . محكمه ميتواند ، در مواقعي كه تشخيص ميدهد قضيه كاملاً روشن نيست ، وقت جلسه ديگري براي استماع شهادت شهود تعيين كند .
در پايان جلسه ، اعضاي تشكل انتظامي گردهم آمده و شور ميكنند . بحث آنان پشت دربهاي بسته و به صورت محرمانه انجام ميشود . گزارشگر بازرسي انتظامي در بحثها شركت كرده ولي حق راي ندارد . تصميم محكمه در زمينه انتظامي كتباً به اطلاع وكيل مربوطه و دادستان كل ميرسد . شاكي ، درصورتي كه شخص ثالثي باشد ، هنگام قطعيت حكم صادره از آن باخبر خواهدشد .
ح ) مجازاتهاي انتظامي اعمال شده توسط كانون
مجازاتهاي انتظامي كه كانون ميتواند درمورد وكلاي عضو اعمال كند معمولاً عبارتنداز : تعليق موقت پروانه وكالت ، ممنوعيت موقت از انجام حرفه و لغو دايمي پروانه .
كانون ميتواند به تشخيص خود ، يا به درخواست دادستان كل ، وكيلي كه مورد تعقيب كيفري يا انتظامي قرارگرفته را از ادامه انجام حرفه وكالت به طور موقت معلق سازد ( Suspension provisorie ) . اين اقدام كه در ماده ۲۳ قانون پيشبيني شدهاست در اصل به منظور تنبيه وكيل نيست ، به خصوص اينكه شخص مورد تعقيب قضايي تا صدور حكم محكوميت احتمالي از اصل برائت بهره ميبرد . تعليق موقت وكيل تدبيري در جهت حمايت از منافع اشخاص ثالث بوده و صرفاً جنبه تاميني دارد . وضعيت تعليق به محض خاتمه دعواي كيفري يا انتظامي يا هرزمان كه كانون صلاح بداند پايان مييابد .
تفاوت وضعيت ميان تعلق پروانه وكالت و ممنوعيت موقت اشتغال ( Interdiction temporaire ) اين است كه مجازات اخير نه در هر شرايطي بنا به تشخيص كانون ، بلكه تنها در پايان دادرسي از سوي تشكل انتظامي كانون قابل اعمال است . در صورتيكه محكمه انتظامي كه بر صحت تخلف وكيل راي صدر نمايد ، ميتواند وي را موقتاًاز ادامه وكالت منع كند . حكم انتظامي مدت ممنوعيت اشتغال وكيل متخلف را تعيين ميكند .
وكلايي كه مشمول تصميم انتظامي دال بر تعليق پروانه يا ممنوعيت موقت ميشوند ، بايد پروندههايي را كه به عهده دارند براي مدت تعليق يا ممنوعيت به وكيل يا وكلاي ديگري واگذار نمايند تا منافع موكلانشان به مخاطره نيافتد .
شديدترين مجازاتي كه تشكل انتظامي كانون ميتواند در پايان مرحله دادرسي انتظامي عليه وكيل دادگستري حكم دهد لغو پروانه او و به اصطلاح « خط خوردگي » ( Radiation ) نام او از اسامي عضو كانون ميباشد . درنتيجه چنين حكمي تمامي اختيارات وكيل محكوم در پروندههاي محوله از او سلب ميشود و او ديگر نميتواند شغل وكالت را ادامه دهد . طبيعي است كه مجازات چنين سنگيني در ازاي تخلفات سنگين اعمال ميشود .
چنانكه گفتهشد ، هدف از اعمال مجازاتهاي انتظامي توسط كانون رعايت بيشتر قوانين و مقررات انتظامي از سوي وكلا است زيرا رفتار درست و قانونمند آنان ضامن اعتبار و شان اين حرفه درنزد افراد جامعه ميباشد . بنابه گفته فيودور داستايفسكي نويسنده مشهور روسي ، براي اينكه ديگران به ما احترام بگذارند بايد اول خودمان براي خود احترام قايل باشيم . احترام به خود و به صنف خود براي وكيل دادگستري ، مستلزم رعايت مقررات شغلي خود است . البته اين در صورتي است كه مقررات شغلي نيز درجهت ارتقا يا حفظ جايگاه والاي حرفه وكالت در جامعه گام بردارد ، يعني اينكه ضمن تامين منافع مشروع موكلان ، از حقوق وكلاي دادگستري در حين انجام حرفه بسيار حساسشان از نقطه نظر اجتماعي ، حمايت كرده و استقلال و آزادي عمل آنها را به منظور حسن انجام ماموريتشان محترم شمارند
دكتر نادر ذوالعين وكيل دادگستري در فرانسه

Tuesday, November 15, 2011

بررسي لايحه حمايت از خانواده

                                       
چكيده:
خانواده به عنوان مهمترين و موثرترين نهاد اجتماعي كه قواعد اخلاقي در آن جايگاه ويژه اي دارد نقش به سزايي در سرنوشت افراد جامعه دارد و هر گونه تغيير وتحولي در اين نهاد در كل جامعه تاثير خواهد گذاشت به همين دليل قانونگذار نمي تواند بدون توجه به قواعد اخلاقي و عادات و رسوم به وضع قوانين، به ويژه قوانين آمره در حوزه خانواده همت گمارد؛ زيرا وضع چنين قوانيني پيامدهاي ناگواري بر نهاد خانواده مي گذارد. هر چند اهداف تنظيم لايحه حمايت خانواده آن گونه كه در مقدمه آن آمده است؛ ارزشمند و ستودني است ولي آن چه كمتر به آن توجه شده است اهداف تنظيم لايحه است چرا كه در كنار مزاياي غير قابل انكار لايحه، ايرادهايي اساسي نيز بر آن وارد است كه نمي توان آنها را ناديده گرفت.مزايايي همچون احياء نهاد نامزدي، نشوز مرد، عدم الزام به رعايت تشريفات آيين دادرسي مدني، ايجاد مراكز مشاوره و..... در كنار ايرادهايي همچون عدم تكليف به ثبت ازدواج موقت، اجازه ي ازدواج مجدد از سوي دادگاه بدون تعيين موارد خاص، تعيين ماليات بر مهريه، صلاحيت شوراي حل اختلاف و .... اين لايحه را به يكي از حساس ترين لوايح دوران حاضر بدل نموده است. با توجه به جايگاه نهاد خانواده شايسته است كه مجلس ايرادات وارده را رفع نمايد تا از به چالش كشيده شدن نهاد خانواده و جامعه جلوگيري گردد.

واژگان كليدي:
خانواده، نكاح، طلاق، مهر، اشتغال زن.

۱-مقدمه :
ورود قانون وحقوق به قلمرو خانواده هر چند ناخوشايند است و نامطلوب، گاه اجتناب ناپذير است. خانواده، كانوني است كه درآن مهر و محبت و فداكاري وايثار نقش اصلي را ايفاء مي كند،ولي حقوق به دنبال احقاق حق واجراي عدالت ونظم وترتيب دادن امور است بنابراين فداكاري ومهرومحبت رانمي توان در قالبهاي حقوقي گنجاند و زن و شوهر را ملزم به رعايت آن كرد چرا كه قواعد حقوقي در مواجهه با خانواده ، ناتوان تر از آن است كه بتواند به آن نظم و نسقي بدهد. البته گاه برخي ازافرادرا جز به اجبار نمي توان به كاري واداشت يا از ترك آن جلوگيري كرد و شايد درباره ي چنين افرادي تنها قواعد و مقررات قانوني، حداقلي ازنظم و عدالت را مستقر سازد، ولي اين امر نبايد منجر به اين شود كه ، قواعد حقوقي ، به عنوان « آخرين و ناقص ترين حربه » ، را جايگزين قواعد اخلاقي واصول انساني حاكم بر نهاد خانواده كرد. در مقدمه توجيهي لايحه پيشنهادي قوه قضائيه تحت عنوان لايحه « حمايت خانواده » كه در تاريخ ۳/۴/۱۳۸۶ با تغييرات واضافاتي در ۵۳ ماده به تصويب دولت رسيده است برنقش و جايگاه ويژه نهاد خانواده در نظام حقوقي و تربيتي اسلام تاكيد شده و هدف از تنظيم اين لايحه ، مرتفع نمودن كاستي ها ونواقص موجود در قوانين حاكم بر نهاد خانواده ومنطبق نمودن آنها با واقعيات روز ذكر گرديده است. آنچه كه دراين مقدمه توجيهي در خصوص كاستي ها ونواقص موجود در قوانين مرتبط با نهاد خانواده آمده است كاملاً صحيح بوده و با اندك بررسي اي اين امر آشكار مي گردد و جاي بسي خوش وقتي است كه بعدازسالها دولت به اين امر مهم رسيده است. اما با توجه به محتويات آن بعيد به نظر مي رسد كه اين لايحه بتواند موجب مرتفع نمودن كاستي ها ونواقص موجود در اين خصوص ومنطبق نمودن آنها با واقعيات روز باشد . پر واضح است كه اين لايحه حاوي نكات وجهت گيري هاي مثبتي نيز باشد. قانونگذاري در خصوص نهاد مهمي چون خانواده مستلزم توجه بيشتر ودقيقتر مي باشد؛چراكه هرگونه تغيير و تحولي درقوانين موجود بدون پشتوانه هاي دقيق علمي واخلاقي ، اثرات مخربي درجامعه خواهد گذاشت .انتظار اين بود كه درتهيه و تنظيم وتدوين اين لايحه ازنتايج علوم مختلف و بررسي ها و پژوهشهاي علمي وواقعيات اجتماعي حداكثر استفاده صورت مي گرفت؛ چرا كه پس از سالها تاخير ، ديگر در حوزه قانونگذاري به شيوه ي آزمون وخطانبايد عمل كردكه بارزترين نمونه ي اين شيوه حذف دادسراها و احياء مجدد آن بود.از اين روشايسته است در تصويب اين لايحه توجه ويژه اي صورت گيرد. در اين مقاله سعي ما بر آن است كه ضمن آن كه به مزاياي اين لايحه اشاره نماييم، ايرادات وارده بر آن را به گونه اي منصفانه نقد نموده تا شايد گامي كوچك در جهت اصلاح آن برداشته باشم.

۲-قوانين حمايت از خانواده:
تا قبل از سال ۱۳۴۶ قوانين مربوط به نهاد خانواده به طور پراكنده در قوانين مختلف از جمله قانون مدني آمده بود اما لزوم توجه بيشتر به نهاد خانواده و ويژگي هاي خاص آن اين الزام را براي مقنن به وجود آورد كه به طور اختصاصي به نهاد خانواده پرداخته و با پيش بيني راهكارهاي مناسب تا حد امكان از گسسته شدن اين نهاد جلوگيري نموده و معظلات و مشكلات احتمالي را با كمترين هزينه حل و فصل نمايد.
اولين قانوني كه به طور خاص مربوط به نهاد خانواده مي شد در سال ۱۳۴۶ تحت عنوان قانون ''حمايت خانواده'' به تصويب رسيد كه در آن نوآوري هاي خاصي گنجانده شده بود. مهمترين نوآوري هاي قانون۱۳۴۶ عبارت بودند از:

- محدود كردن اختيار مرد در طلاق: تا قبل از تصويب قانون حمايت از خانواده، بر اساس ماده۱۱۳۳ قانون مدني، مرد مي توانست زن خود را بدون رعايت تشريفات خاصي طلاق دهد و در واقع اختيار مرد د اين خصوص مطلق بود ليكن ماده۸ قانون حمايت خانواده۱۳۴۶، اجراي صيغه طلاق را موكول به رسيدگي دادگاه و صدور گواهي عدم امكان سازش نمود، ضمن آن كه در تقاضانامه ي صدور گواهي عدم امكان سازش بايد علل تقاضا به طور موجه قيد گردد. بنابراين اختيار مطلق مرد در خصوص طلاق با توجه به ماده ۸ قانون فوق الذكر محدود گرديد.

- گسترش موارد درخواست طلاق توسط زن: تا سال ۱۳۴۶ موجبات طلاق توسط زن محدود به موارد مندرج در مواد۱۰۲۹،۱۱۱۹،۱۱۲۹و۱۱۳۰ قانون مدني بود كه سه ماده اولي بدون هيچ تغييري در حال حاضر نيز ساري و جاري مي باشند ولي ماده ۱۱۳۰ دچار تغيير وتحول زيادي شده است، در زمان تصويب قانون حمايت خانواده ۱۳۴۶ ماده ۱۱۳۰ قانون مدني به موارد خاصي اشاره كرده بود كه تنها در آن موارد زن مي توانست درخواست طلاق نمايد به همين دليل تصويب ماده ۱۱ قانون حمايت خانواده موارد درخواست طلاق توسط زن را گسترش مي داد.

- محدود كردن اختيار مرد براي ازدواج مجدد: ماده ۱۴قانون حمايت خانواده ۱۳۴۶ اختيار مرد براي ازدواج مجدد را موكول به اخذ اجازه از دادگاه نمود، دادگاه نيز در صورتي مي توانست اجازه ازدواج مجدد صادر نمايد كه توانايي مالي مرد و قدرت او را به اجراي عدالت احراز كرده باشد.براي مردي كه بدون اخذ اجازه از دادگاه ازدواج مي نمود نيز مجازات تعيين شده بود.علاوه بر اين به موجب بند ۳ ماده۱۱ قانون مزبور''هر گاه زوج بدون رضايت زوجه همسر ديگري اختيار كند'' زن مي تواند از دادگاه تقاضاي صدور گواهي عدم امكان سازش و به تبع آن طلاق نمايد.بنابراين در صورتي كه مردي بدون اجازه زن اول خود ازدواج نمايد، زن اول مي تواند از دادگاه درخواست طلاق نمايد.

- محدود كردن اختيار مرد در منع اشتغال زن: بر اساس ماده۱۱۱۷ قانون مدني، شوهر مي تواند زن خود را از اشتغال به اموري كه با مصالح خانوادگي يا حيثيات خود يا زن منافات داشته منع كند.در واقع شوهر به تشخيص خود مي توانست زن را از اشتغال منع نمايد ليكن درماده ۱۵ قانون حمايت از خانواده ۱۳۴۶ قيد''با تاييد دادگاه'' به ابتداي ماده افزوده شده بود و از اين جهت اختيار مرد محدود گرديد.
قانون مورد بررسي دوام چنداني نياورد و قانون ديگري تحت همين عنوان در سال ۱۳۵۳ جايگزين آن گرديد. مهمترين نوآري هاي قانون ۱۳۵۳عبارت بودند از:

- گسترش موارد در خواست طلاق توسط زن و محدود كردن موارد طلاق توسط زن: در ماده ۸ قانون حمايت خانواده۱۳۵۳، ۱۴ مورد عنوان شده بود كه در اين موارد هر يك از زن ومرد مي توانستند از دادگاه درخواست صدور گواهي عدم امكان سازش نمايند. با توجه به نحوه نگارش ماده به نظر مي رسيد كه موارد درخواست طلاق توسط زن گسترش يافته است ولي اختيار مرد در طلاق محدود شده است چرا كه بر اساس ماده ۱۱۳۳ قانون مدني مرد مي توانست هر وقت كه بخواهد زن خود را طلاق دهد از سوي ديگر ماده ۱۱ قانون حمايت خانواده ۱۳۴۶ نيز عنوان كرده بود كه''علاوه بر موارد مذكور در قانون مدني در موارد زير نيز زن يا شوهر مي توانند از دادگاه تقاضاي صدور گواهي عدم اشتغال كند''.ولي در ماده ۸ قانون ۱۳۵۳ فقط ۱۴ مورد را ذكر نموده است و به نظر مي رسد كه موارد مربوط به موجبات طلاق در قانون مدني را نسخ ضمني كرده است.

- محدود كردن اختيار مرد براي ازدواج مجدد به موارد معين: قانون حمايت خانواده ۱۳۴۶ اختيار مرد براي ازدواج مجدد را موكول به اخذ اجازه از دادگاه نموده بود ولي مواد۱۷و۱۶ قانون ۱۳۵۳ علاوه بر اخذ اجازه از دادگاه، ازدواج مجدد را به ۹ مورد محدود نموده است.

- اختيار زن در منع اشتغال شوهر: بر اساس ماده ۱۸ قانون حمايت خانواده ۱۳۵۳، همان گونه كه شوهر مي توانست تحت شرايطي زن را از اشتغال منع نمايد زن نيز مي تواند تحت همان شرايط شوهر را از اشتغال منع نمايد، البته در مورد اخير دادگاه در صورتي كه منع مرد از اشتغال خللي در امر معيشت خانواده ايجاد ننمايد به آن حكم مي كند.

- بالا بردن سن قانوني ازدواج: به موجب ماده ۲۳ قانون مزبور دختران قبل از رسيدن به سن ۱۸ سال تمام و پسران قبل از رسيدن به سن۲۰ سال تمام نمي توانستند ازدواج نمايند و فقط دختران در موارد خاصي مي توانستند در صورتي كه ۱۵ سال تمام داشتند ازدواج نمايند.

۳-نقد و بررسي لايحه حمايت از خانواده۱۳۸۶:

لايحه حمايت از خانواده در تاريخ۳/۴/۱۳۸۶به تصويب هيات وزيران رسيد.آن گونه كه در مقدمه اين لايحه آمده است، اين لايحه با هدف پر كردن خلا هاي قانوني در اين زمينه و همچنين عدم تطبيق قوانين موجود با واقعيات روز و از سوي ديگر با توجه به متشتت بودن مقررات اين حوزه و معلوم نبودن ناسخ و منسوخ آنها تهيه وتنظيم گرديده است.لايحه تنظيمي در كنار ايراداتي كه بر آن وارد است حاوي نكات مثبتي نيز مي باشد كه تلاش مي شود ابتدا ابتكارات و نوآوري هاي آن را بيان نموده، سپس به بيان ايرادات آن بپردازيم.

۱- ۳. ابتكارات و نوآوري هاي لايحه:
- تعدد قضات: بر اساس ماده۲ لايحه، دادگاه خانواده با حضور رئيس يا دادرس علي البدل و دو مستشار تشكيل مي شود.
- حضور مستشار زن: حضور مستشار زن در دادگاه خانواده يكي از مهمترين ويژگي هاي مثبت لايحه مي باشد چرا كه تصميمات دادگاه خانواده با اكثريت آراء اتخاذ گرديده و نظر مستشار زن نيز موثر مي باشد چرا كه يك زن بيشتر و بهتر با مشكلات و موانع يك زن در خانواده آشناست و آن را درك مي كند.
- احياء نهاد نامزدي: هرچند اين مطلب به صراحت در اين لايحه نيامده است ليكن با توجه به بند ۱ ماده ۴لايحه كه در آن نامزدي و خسارات ناشي از بر هم خوردن آن به عنوان يكي از اموري كه در صلاحيت دادگاه خانواده آمده مي توان اين مطلب را استنباط كرد.
- نشوز مرد: اين امر نيز به صراحت در لايحه نيامده ولي با توجه به بند ۸ماده۴ كه ''نشوز و تمكين زوجين'' را به عنوان يكي از اموري كه در صلاحيت دادگاه خانواده آورده است، اين مطلب استنباط مي گردد كه نشوز مرد نيز مورد پذيرش قرار گرفته است.
- عدم الزام به رعايت تشريفات آيين دادرسي مدني و استفاده از شيوه هاي نوين در ابلاغ: به موجب ماده ۹ لايحه، رسيدگي در دادگاه خانواده بدون رعايت تشريفات آيين دادرسي مدني و مطابق آيين نامه اجرايي اين به عمل مي آيد.از سوي ديگر بر اساس ماده ۱۰ لايحه ابلاغ مي تواند از طريق پست، نمابر، پيام هاي تلفني، پست الكترونيكي و يا هر طريق ديگري كه دادگاه مناسب با كيان خانواده تشخيص دهد صورت گيرد.
- ايجاد مراكز مشاوره: فصل دوم لايحه به مراكز مشاوره خانواده اختصاص يافته است كه حا كي از توجه جدي قوه قضائيه به اين نهاد است.ارجاع دعاوي خانوادگي به اين مراكز مي تواند بسيار سازنده باشد چرا كه با تركيبي كه اين مراكز تشكيل مي شوند مي توان به حل بسياري از دعاوي خانوادگي در اين مراكز اميدوار بود.

۲-۳. ايرادات لايحه:
- «حتي المقدور» از مستشار زن استفاده شود: قيد «حتي المقدور» در ماده ۲ لايحه تقديمي قوه قضائيه نبوده است و الزامي بودن حضور بانوان به عنوان قاضي اي كه حق راي دارد آمده بود ولي در لايحه دولت اين قيد به اين ماده افزوده شده است.
- صلاحيت شوراي حل اختلاف: به موجب تبصره ۲ ماده ۲۱ لايحه حمايت از خانواده، كليه اختلافات و منازعات خانوادگي قابل طرح در شوراهاي حل اختلاف مي باشد.با توجه به تخصصي بودن دعاوي خانوادگي و الزام قانون اساسي به تشكيل دادگاه خانواده و پذيرش سيستم تعدد قضات به علت اهميت مساله و اين كه مسائل مطرح شده در اين گونه دعاوي با حيثيت افراد در ارتباط است، چگونه مي توان اين دعاوي را به اين نهاد ارجاع داد.نكته حائز اهميت ديگر اين است كه اين ماده نيز در لايحه قوه قضائيه كه خود از كم وكيف امور در شوراهاي حل اختلاف آگاهي كامل دارد نيامده است ولي دولت اين ماده را به لايحه افزوده است.
- عدم الزام به ثبت نكاح موقت: بر اساس تبصره ۲ ماده ۲۲ لايحه حمايت خانواده؛ ثبت نكاح موقت تابع آيين نامه اي كه به تصويب وزير دادگستري مي رسد.سوالي كه مطرح مي شود اين است كه چرا ثبت عقد نكاح دا‌ئم، فسخ و انفساخ آن، طلاق، رجوع و... الزامي است ولي ثبت نكاح موقت تابع آيين نامه شده است‌؟ مگر نكاح موقت چه ويژگي خاصي دارد كه وضعيت ثبت آن بايد تابع آيين نامه بوده و سرنوشت آن در ابهام باشد؟
-اجازه ازدواج مجدد بدون تعيين موارد خاص: در ماده ۲۳ لايحه، ازدواج مجدد موكول به اخذ اجازه از دادگاه شده است و دادگاه نيز پس از احراز توانايي مالي مرد و تعهد اجراء عدالت اين اجازه را به مرد مي دهد. بنابراين ملاحظه مي گردد كه اگر مردي صرفا از توانايي مالي برخوردار باشد و تعهد كند كه عدالت را در بين همسران اجراء مي كند، مي تواند ازدواج مجدد كند!!! مگر شرايط تعدد زوجات در اسلام متمول بودن است و اينكه مرد تعهد به اجراي عدالت كند كفايت مي كند؟ اين تعهد در صورت عدم اجراء توسط مرد چه ضمانت اجرائي دارد؟
از سوئي ديگر همانند قانون حمايت خانواده ۱۳۵۳ كه موارد تعدد زوجات را معين كرده بود، در اين لايحه نيز بايد تعدد زوجات به موارد خاص و معيني محدود مي شد نه اينكه بدون هيچ دليلي مرد بتواند ازدواج مجدد نمايد.
- وضع ماليات بر مهريه: در ماده ۲۵ لايحه مقرر شده است كه از مهريه هاي بالاتر از حد متعارف و غير منطقي ماليات اخذ گردد و ميزان مهريه متعارف و ميزان ماليات تابع آيين نامه خواهد بود.
بررسي آيات و روايات اين مطلب كه تراضي زوجين معيار اصلي براي تعيين ميزان مهريه است را تاييد مي كند، از سوي ديگر مگر مي توان براي تمام نقاط كشور با فرهنگ ها و آداب و رسوم مختلف و با اوضاع اقتصادي متفاوت يك مهريه متعارف تعيين كرد و همه را تابع آن نمود؟ علاوه بر اين به موجب قانون اساسي تعيين ميزان ماليات از وظايف و اختيارات مجلس مي باشد ونمي توان با آيين نامه ماليات وضع نمود. اين ماده نيز در لايحه قوه قضاييه نبوده و دولت آنرا به لايحه افزوده است.

۴-نتيجه:
نهاد خانواده در نظام حقوقي ايران واسلام از جايگاه ممتازي برخوردار است و به همين دليل هر گونه تغيير و تحولي در قوانين مرتبط با آن بسيار با اهميت است از سوي ديگر با توجه به حساس بودن نهاد خانواده، در تغيير و اصلاح قوانين بايد با بررسي همه جانبه آثار و تبعات ناشي از تغييرات، تلاش نمود كه اين تغييرات اثر سوئي بر نهاد خانواده بر جاي نگذارد. بررسي قوانين حمايت از خانواده بيانگر اين مطلب است كه قانون گذار متناسب با نيازهاي جديد جامعه و براي جلوگيري از اختلاف و تنش در روابط زناشوئي اقدام به تصويب آنها نموده است. هر چند كه دو قانون تصويبي در اين زمينه خالي از نقص نمي باشد، ليكن يك سري حداقل ها را رعايت نموده اند.
با بررسي لايحه حمايت خانواده آشكار گرديد كه لايحه مزبور نيز از بسياري از جهات حاوي نكات مثبتي است كه در مقايسه با دو قانون قبلي پوياتر و عقلاني تر مي باشد و حاكي از آن است كه قوه قضائيه در اين زمينه از تجربيات قبلي و روند حاكم بر دعاوي خانواده حداكثر استفاده را برده و با آسيب شناسي دقيق، اقدام به تنظيم اين لايحه نموده است.
آن چه جاي تعجب دارد اضافاتي است كه هيات دولت به لايحه افزوده است چرا كه بر اساس تفسير شوراي نگهبان دولت حق تغيير و اعمال نظر در لوايح قوه قضائيه را ندارد و تنها بايد به عنوان يك رابط بين قوه قضائيه و قوه مقننه عمل كند. علاوه بر اين، با توجه به اين كه جمهوري اسلامي ايران بسياري از ميثاق نامه ها و اعلاميه هاي بين المللي را پذيرفته است، در صورت تصويب لايحه به شكل موجود با بسياري از آنها تعارض خواهد داشت كه از جمله آنها مي توان به مواد ۱۶و ۲و۱ اعلاميه جهاني حقوق بشر اشاره نمود كه در آنها بر منع تبعيض بر اساس جنسيت و اين كه در تمام دوران زناشويي و دوران انحلال آن، زن و شوهر داراي حقوق مساوي هستند.همچنين در بندهاي۴و۳ ماده ۲۳ ميثاق حقوق مدني و سياسي سخن از برابري زن ومرد در زمينه ازدواج، دوران ازدواج و انحلال آن به ميان آمده است. بنابراين به نظر مي رسد كه دولت در تنظيم لايحه نه تنها از حدود خود عدول كرده است بلكه از يك سو بسياري از تعهدات قانوني و بين المللي ايران را و از سويي ديگر نظرات بسياري از فقها و بزرگان ديني را ناديده گرفته است و به جرات مي توان گفت كه عمده ايرادات اين لايحه همان مواردي است كه دولت به لايحه افزوده است، لذا شايسته است كه مجلس شوراي اسلامي با در نظر گرفتن تفسير شوراي نگهبان از يك سو و تعهدات بين المللي ايران از سويي ديگر و با لحاظ نظرات كارشناسان و متخصصين امر و به ويژه فقها و حقوقدانان در اين خصوص، لايحه را به شكلي تصويب كند كه نهاد خانواده با بحران جديدي مواجه نگردد.

فهرست منابع:
الف) منابع فارسي:
۱. امامي، سيدحسن (۱۳۷۳)، حقوق مدني، ج۴، چ۱۰، تهران: كتابفروشي اسلاميه.
۲. جعفري لنگرودي، محمد جعفر(۱۳۷۶)، حقوق خانواده، چ۲، تهران: كتابخانه گنج دانش.
۳. صفايي، سيد حسن (۱۳۸۵)، حقوق خانواده، ج۱، چ۱۰، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
۴.قرضاوي، يوسف (۱۳۸۲)، ديدگاه هاي فقهي معاصر، ترجمه: احمد نعمتي، ج۲، چ۲، تهران: نشر احسان.
۵. كاتوزيان، ناصر (۱۳۸۲)، حقوق مدني«خانواده»،ج۱، چ۶، تهران: شركت سهامي انتشار.
۶. محقق داماد، سيد مصطفي (۱۳۸۱)، بررسي فقهي حقوق خانواده، چ۹، تهران: مركز نشر علوم اسلامي.
۷. مظفري، مصطفي (۱۳۸۶)، وضع ماليات بر مهريه و آثار آن بر نهاد خانواده، همايش بين رسته اي نقد و بررسي لايحه حمايت از خانواده، پژوهشكده خانواده دانشگاه شهيد بهشتي.
۸. موسوي بجنوردي، سيد محمد(۱۳۸۲)، مجموعه مقالات فقهي حقوقي اجتماعي،ج۳، چ۲، تهران: انشارات پژوهشكده ي امام خميني«ره»وانقلاب اسلامي.
۹. مهرپور، حسين(۱۳۷۹)، مباحثي از حقوق زن، چ۱، تهران: انتشارات اطلاعات.
ب) منابع عربي:
۱. حر عاملي (۱۳۶۷)، وسائل الشيعه، جزءپانزدهم، چ۶،چاپخانه اسلاميه..
۲. شهيد اول (بي تا)، اللمعه الدمشقيه، ترجمه:علي شيرواني، انتشارات دارالفكر.
۳. شهيد ثاني(۱۳۷۹)، الروضه البهيه، جزءدوم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي قم.
۴. علامه حلي(بي تا)، قواعد الاحكام، جزء سوم، موسسه نشر علوم اسلامي.
۵. محقق حلي(بي تا)، شرائع الاسلام، جزء اول، چاپ بيروت.
۶. موسوي(امام خميني)،روح الله(بي تا)، تحريرالوسيله، جزءدوم، موسسه نشر اسلامي.
۷. نجفي، محمدحسن(بي تا)، جواهر الكلام، جزءسي ويكم، چاپ بيروت.

نقل از ضميمه حقوق روزنامه همشهري